تبليغاتX
نون سنگک

نون سنگک

من فقط عاشق اینم


من فقط عاشق اینم حرف قلبتو بدونم
الکی‌ بگم جدا شیم تو بگی‌ که نمی‌تونم

 
من فقط عاشق اینم بگی‌ از همه بیزاری
دو سه روز پیدام نشه تا ببینم چه حالی‌ داری


من فقط عاشق اینم عمری از خدا بگیرم
انقدر زنده بمونم تا بجای تو بمیرم


من فقط عاشق اینم روز‌هایی که با تو تنهام
کارو بار زندگیمو بذارم برای فردا


من فقط عاشق اینم وقتی‌ از همه کلافم
بشینم یه گوشهٔ دنچ موهای تورو ببافم


عاشق اون لحظه‌ام که پشت پنجره بشینم
حواست به من نباشه دزدکی تورو ببینم


من فقط عاشق اینم عمری از خدا بگیرم
انقدر زنده بمونم تا بجای تو بمیرم



http://activex.microsoft.com/activex/controls/mplayer/en/nsmp2inf.cab#Version=5,1,52,701">


 

سياوش قميشي- الکي

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم بهمن 1388ساعت 20:22  توسط سیما  | 

من با این همه لحظه های با تو، بی تو،
چه کنم ...
با این همه نگاه های با تو، بی تو،
چه کنم ...
با این همه بوسه های با تو، بی تو،
چه کنم ...
با این همه باران های با تو، بی تو،
چه کنم ...
من با این همه خنده های با تو، بی تو،
چه کنم ...
با این همه فصل های با تو، بی تو،
چه کنم ...
با این همه خاطره های با تو، بی تو،
چه کنم ...

من، با این همه و همهء اونهایی که گفتنی نیست ...

بی تو،
چه کنم !!؟؟ ...

دل نوشته عاشق پاییز


+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم بهمن 1388ساعت 20:3  توسط سیما  | 

من هم مجیدم

 

لنگدراز را لطفا بخوانید

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم آذر 1388ساعت 22:28  توسط سیما 

یک ناشناس

شما ادم عجیبی هستید.

چطور؟

مثل ته دریا میمونی که آدم رو کنجکاو میکنی

مثل کبوتر بی آزاری ولی چون مار هوشیار!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388ساعت 6:33  توسط سیما  | 

راه و بیراه

یه نفر اینو تو توییتر گذاشته:

 بارالها، ما حال نداریم به راه راست هدایت شویم، خودت راه راست را به سوی ما کج کن

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 17:3  توسط سیما  | 

 

یارت شوم ، یارت شوم ، هر چند آزارم کنی


نازت کشم نازت کشم ، گر در جهان خوارم کنی


بر من پسندی گر منم ، دل را نسازم غرق غم


باشد شفا بخش دلم ، کز عشق بیمارم کنی


گر رانیم از کوی خود ، ور باز خوانی سوی خود


با قهر و مهرت خوشدلم ، کز عشق بیمارم کنی


گر رانیم از کوی خود ، ور بازخوانی سوی خود


با قهر و مهرت خوشدلم ، هر عشوه در کارم کنی


من طایر پربسته ام ، در کنج غم بنشسته ام


من گر قفس بشکسته ام ، تا خود گرفتارم کنی


من عاشق دلداده ام ، بهر بلا آماده ام


یار من دلداده شو ، تا با بلا یارم کنی


ما را چو کردی امتحان ، ناچار گردی مهربان


رحم آخر ای آرام جان ، بر این دل زارم کنی


گر حال دشنامم دهی ، روز دگر جانم دهی


کامم دهی کامم دهی ، الطاف بسیارم کنی

پاسخ ابراهیم صهباست به سیمین بهبهانی بهبهانی 

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 18:28  توسط سیما  | 

 

یارب مرا یاری بده ، تا خوب آزارش دهم


هجرش دهم ، زجرش دهم ، خوارش کنم ، زارش کنم


از بوسه های آتشین ، وز خنده های دلنشین


صد شعله در جانش زنم ، صد فتنه در کارش کنم


در پیش چشمش ساغری ، گیرم ز دست دلبری


از رشک آزارش دهم ، ازغصه بیمارش کنم


بندی به پایش افکنم ، گویم خداوندش منم


چون بنده در سودای زر ، کالای بازارش کنم


گوید میفزا قهر خود ، گویم بکاهم مهر خود


گوید که کمتر کن جفا ، گویم که بسیارش کنم


هر شامگه در خانه ای ، چابکتر از پروانه ای


رقصم بر بیگانه ای ، وز خویش بیزارش کنم


چون بینم آن شیدای من ، فارغ شد از سودای من


منزل کنم در کوی او ، باشد که دیدارش کنم


گیسوی خود افشان کنم ، جادوی خود گریان کنم


با گونه گون سوگندها ، بار دگر یارش کنم


چون یار شد بار دگر ، کوشم به آزار دگر


تا این دل دیوانه را، راضی ز آزارش کنم

سیمین بهبهانی  

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 18:27  توسط سیما  | 

بیا برگردیم

رسم اين شهر عجيب است بيا برگرديم.

قصد اين قوم غريب است بيا برگرديم.

 آن که يک روزدل به نگاهش داديم

 خنده اش سردوغريب است بيا برگرديم.

عشق بازيچه شهراست ولي در ده ما :

کودک عشق نجيب است بيابرگرديم.....

+ نوشته شده در  شنبه دوم آبان 1388ساعت 15:46  توسط سیما  | 

1

روز ۵ شنبه است

دخترک به ساعتش نگاه میکنه ۵ دقیقه مونده که اتوبوس بیاد

با تمام سرعت میدوه بارون میاد خیس شده اما اهمیت نمیده.

 اگه این اتوبوس رو نگیره باید ۴۵ دقیقه روی پا منتظر بشه.

به ایستگاه که میرسه دو تا دختر دیگه توی ایستگاهن.با خوشحالی فکر کرد پس اتوبوس هنوز نیومده.

سوز سردی میود. دلش میخواست چند دقیقه ای روی صندلی ایستگاه اتوبوس بشینه آخه تمام روز رو روی پا بود.اما صندلی خیس خیس بود.

به چند ثانیه ای نخورد که اتوبوس دوطبقه قرمز رنگ رو از سر پیچ دید.

 اولین نفری بود که سوار شد و ته اتوبوس روی یکی از صندلیهای بلند کنار شیشه نشست. آخ که چه کیقی میداد این استراحت کوچیک بعد از یک روز سخت.

  mp3 پلیرشو روشن کرد و صدای رضا صادقی پیچید تو گوشش.

واستا دنیا واستا دنیا من میخوام پیاده شم

ادامه دارد...

+ نوشته شده در  جمعه یکم آبان 1388ساعت 19:56  توسط سیما  | 

شکر نعمت نعمتت افزون کند

تازگی ها عمیقا به این رسیدم که اگر انرزی مثبت بزارم برای هر چیزی به خودم بر میگرده.

برای آدم ها بیشتر وقت میزارم

 وقتی یه دوستی مریض میشه زنگ میزنم حالشو میپرسم

وقتی توی یک وبلاگ میرم که مطلبش به دلم میشینه حتما نظر میزارم.

توی فیس بوک اگه دوستی یک عکس یا ویدئو زیبا میزاره حتما تعریف میکنم.

مرتب خسته نباشید میگم.

از دوستای قدیمی با یه تکست کوچیک هم شده یه حالی میپرسم.

کارت تشکر میفرستم.

در صورتیکه قبلا خیلی بیتفاوت رد میشدم

مامان بزرگم میگه آدم باید وجود دار باشه به نظرم منظورش اینه که باید وجود داشتن یا نداشتنش برای بقیه فرق داشته باشه.

به این رسیدم که: بیجهت نیست که میگن: شکر نعمت نعمتت افزون کند.

راستی تازگی ها هیچ خبری و اتفاقی توی زندگیم نیست اما این بیخبری رو خیلی دوست دارم.عین آدمی که زیر آبه و یه سکوتی اون زیره...منم دارم زیر آبی میرم به نظرم:))

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت 15:5  توسط سیما  |